السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

418

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

مسخره كرده‌اى ؟ ما جنازه‌اى آورديم و از تو مىخواهيم قاتل او را بيابى ، تو مىگويى بايد گاوى را ذبح كنيد ؟ ! موسى ( ع ) فرمود : به خدا پناه مىبرم از اينكه من از جاهلان باشم ، بنى اسرائيل دانستند كه موسى نسنجيده سخن نمىگويد و آنها در گفتار خود خطا كرده‌اند ، لذا نادم گشته و پرسيدند : به پروردگارت بگو كه گاو را براى ما معيّن كند ، موسى گفت : پروردگارم مىفرمايد : ( آن گاويست كه نه مسنّ است و نه خيلى جوان ) [ 1 ] دوباره گفتند : از او بپرس رنگ گاو چگونه باشد ؟ موسى گفت : پروردگارم مىفرمايد : ( رنگ آن زرد بسيار روشن است كه بينندگان از ديدن آن شادمان مىشوند [ 2 ] ) مجددا گفتند : ما آن را درست نمىشناسيم ، از پروردگارت بخواه آن را براى ما كاملا توصيف كند ، موسى گفت : پروردگارم مىفرمايد : ( آن گاويست كه آنچنان رام نيست كه زمين را شخم بزند و آب از چاه بكشد و رنگ آن يك دست است و هيچ نقطه‌اى در آن نيست [ 3 ] ) بالاخره بنى اسرائيل تسليم شدند و گفتند : حالا حقّ مطلب را بيان كردى ! اين گاوى كه مىگويى مىشناسيم ، پس نزد آن پسر رفتند تا گاو را از او بخرند ، پسر گفت آن را نمىفروشم جز اينكه پوست او را پر از طلا كنيد و به من باز گردانيد ، آنها نزد موسى بازگشتند و مطالب را به او ابلاغ كردند ، موسى فرمود : شما چاره‌اى نداريد و بايد آن را بخريد ، پس بنى اسرائيل رفتند و مطابق قيمت پيشنهادى به صاحب گاو طلا دادند و گاو را خريدند ، بعد به نزد موسى ( ع ) رفتند و گفتند : اى پيامبر خدا چه بايد بكنيم ؟ موسى ( ع ) فرمود : پروردگارم ميفرمايد گاو را بكشيد و بخشى از بدن او را به جنازه بزنيد و از آن بپرسيد چه كسى تو را كشته است ؟ آنها دم گاو را به بدن جنازه نزديك كردند و گفتند : چه كسى تو را كشته است ؟ به قدرت الهى آن مرده زنده شد و گفت : پسر عمويم كه جنازهء مرا آورد مرا كشت . در حديث ديگرى روايت شده ، در بنى اسرائيل پير مردى ثروتمند بود كه برادرزادگان او به طمع ميراث پير مرد ، پسر او را كشتند و جنازهء او را بر دروازه شهر قرار دادند ، سپس رفتند و ادّعاى خونخواهى او را كردند ، خداوند هم بوسيلهء بقره

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 68 . [ 2 ] سوره بقره ، آيه 69 . [ 3 ] سوره بقره ، آيه 71 .